خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از دردها و رنجهای عشق سخن میگوید. او از جدایی دل از عقل و جان مینالد و عشق را بلایی میداند که بر جان و دل او چیره شده است. شاعر از بیگانگی دل با خود شکایت دارد و میگوید که عاشق را دل آشنا نیست. در نهایت، او از خدا میخواهد که کسی را در بلای دل گرفتار نکند و توصیه میکند که به یک دلدار بسنده شود.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد عشق و جدایی ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
شماره ۱۲۲۲ - مرا بهرت خصومتهاست با دل
مرا بهرت خصومتهاست با دل
کنون با من درین سودا و با دل ۱
اگر باد سر زلفت همین است
کجا ما و کجا جان و کجا دل ۲
ز تو از گوشه چشمی اشارت
ز ما عقل و ز ما جان و ز ما دل ۳
دل ار بیگانه گشت از من، نرنجم
که عاشق را نباشد آشنا دل ۴
به خون گرم دل پیوست با دوست
بدینسان چون توان کردن جدا دل ۵
مرا گویی که جانت از چیست در سوز؟
بلا شد جان مرا، جان را بلا دل ۶
بماندم در بلای دل که یارب
مبادا هیچ کس را مبتلا دل ۷
چه گویندم که دل نه، پند بشنو
که صد منزل ز من راهست با دل ۸
به یک دلدار بس کن، خسروا، زآنک
نبندد هیچ عاشق جا به جا دل ۹
کنون با من درین سودا و با دل ۱
اگر باد سر زلفت همین است
کجا ما و کجا جان و کجا دل ۲
ز تو از گوشه چشمی اشارت
ز ما عقل و ز ما جان و ز ما دل ۳
دل ار بیگانه گشت از من، نرنجم
که عاشق را نباشد آشنا دل ۴
به خون گرم دل پیوست با دوست
بدینسان چون توان کردن جدا دل ۵
مرا گویی که جانت از چیست در سوز؟
بلا شد جان مرا، جان را بلا دل ۶
بماندم در بلای دل که یارب
مبادا هیچ کس را مبتلا دل ۷
چه گویندم که دل نه، پند بشنو
که صد منزل ز من راهست با دل ۸
به یک دلدار بس کن، خسروا، زآنک
نبندد هیچ عاشق جا به جا دل ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۲۱ - خهی در هر نظر چون خویش مقبول
گوهر بعدی:شماره ۱۲۲۳ - نگارا، صحبت از اغیار بگسل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.