خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از معشوق خود میخواهد که از جفا و تندخویی دست بردارد و به او توجه کند. شاعر بیان میکند که تنها معشوق میتواند حال بیکسی او را درک کند و از او میخواهد که این رنج را پایان دهد.
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و رنجهای عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
شماره ۱۱۴۰ - دل ببردی به جنگجویی و بس
دل ببردی به جنگجویی و بس
خو گرفتی به تندخویی و بس ۱
بس کن این، چند ازین جفا کردن
یا به عالم تو خوب رویی و بس؟ ۲
مردم از غم، وصیتم این است
که ز دل خون من بجویی و بس ۳
هجر تو نیک می کشم، دریاب
اندرین فن تو یار اویی و بس ۴
پیش تو حال بی کسی مرا
کس نگوید مگر تو گویی و بس ۵
خو گرفتی به تندخویی و بس ۱
بس کن این، چند ازین جفا کردن
یا به عالم تو خوب رویی و بس؟ ۲
مردم از غم، وصیتم این است
که ز دل خون من بجویی و بس ۳
هجر تو نیک می کشم، دریاب
اندرین فن تو یار اویی و بس ۴
پیش تو حال بی کسی مرا
کس نگوید مگر تو گویی و بس ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۳۹ - خرابی من از آن چشم پر خماری پرس
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴۱ - ای ز تو کارسازی همه کس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.