این شعر از عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از دوری معشوق و رنجهای ناشی از آن مینالد، اشکهایش را به خون تشبیه میکند و از بیتوجهی معشوق شکایت دارد. او از فتنههای روزگار و نگاههای معشوق که مانند تیغ بر دلش مینشیند، میگوید و خود را با مجنون مقایسه میکند. در پایان، شاعر از ناامیدی و پایان صبرش سخن میگوید و خندههای معشوق را گریهای پنهان میداند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر مانند 'خونابه' و 'جگرهای بیدلان خون شد' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۰۶۰ - ز دوری تو چو خونابه من افزون شد
مرنج ز اشک من ار آستانت گلگون شد ۱
به گرد کوی تو مردم، نگفتیم که سگی
فتاده بود درین کوی، حال او چون شد ۲
بکش به ناز جهانی که شکل و شوخی تو
نه کم ز فتنه دهر و بلای گردون شد ۳
کرشمه چند کنی، یک نظر به گوشه چشم
بدین طرف که جگرهای بیدلان خون شد ۴
به خون دیده نوشتم چو قصه دل خویش
درست نسخه ای از داستان مجنون شد ۵
تو پای پیش نهادی به ره که بخرامی
به پای پس زدن خسته صبر بیرون شد ۶
خیال خنده تست این نه گریه خسرو
که چشمهاش چنین پر ز در مکنون شد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.