هوش مصنوعی: این شعر از دیوان حافظ، بیانگر حالات عاشقانه و سوزناک شاعر است که در آن از مستی، عشق، جدایی و رنج‌های روحی سخن می‌گوید. شاعر از نبودن یار و غم‌های ناشی از آن شکایت دارد و به روزگار تاریک خود اشاره می‌کند. در پایان، با اشاره به گذرا بودن عشق، از خواننده می‌خواهد که بر گذشته افسوس نخورد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و فلسفه‌ی زندگی نیاز به بلوغ فکری دارد.

شماره ۸۳۳ - دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود

دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود
من بودم و دو محرم و یاری دگر نبود ۱

می رفت آن سوار و بر او بود چشم من
می شد ز سینه جان و در آنم نظر نبود ۲

سوز دلم بدید و ز چشمش نمی نریخت
این یار خانه سوخته را اینقدر نبود ۳

دیوانه کرد عاشقی و بیدلی مرا
یارب، دلم که برد، کجا شد، مگر نبود؟ ۴

خوش بوده ام که با تو نگاهی نداشتم
باری ز آب دیده ام این درد سر نبود ۵

دوش آمدی و معذرتی گر نکردمت
معذور دار از آنک ز خویشم خبر نبود ۶

بر من ز روزگار بسی فتنه می گذشت
چشمت بلا شد، ارنه به جانم خطر نبود ۷

پیوسته روز غمزدگان تیره بود، لیک
از روزگار تیره من تیره تر نبود ۸

خسرو ز بهر عشق گذشته چه غم خوری؟
چون رفت، گومباش، اگر بود و گر نبود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۹۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۳۲ - عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود
گوهر بعدی:شماره ۸۳۴ - یاری که بر جدایی اویم گمان نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.