خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد دیرینهای میگوید که دوباره آغاز شده است. او از عشق نافرجام، رنجش از معشوق، و احساس تنهایی و ناامیدی مینالد. معشوق بیتفاوت است و شاعر در آتش عشق و غیرت میسوزد. متن پر از تصاویر شاعرانه مانند پروانهای که به دور شمع میگردد و عودی بیآواز است که میسوزد.
متن دارای مضامین عاشقانهی پیچیده، احساسات عمیق و استعارههای شاعرانه است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق، ناامیدی، و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۶۰۶ - دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شد
بود آسمان بر خون من، با او غمت انباز شد ۱
دوش آمد آن شمع بتان، من خود ز غیرت سوختم
کز بهر مردن گرد او پروانه را پرواز شد ۲
از بعد عمری دیدمش، گفتم بگویم حال خود
از بخت بی اقبال من چشمش به خواب ناز شد ۳
زلفش دلم دزدید و زد از بوی زلفش بوی خون
من چون کنم پنهان که خود هم دزد و هم غماز شد ۴
دی خنده زد بر زخم من، من خود ز شادی گم شد
گویی که بر اهل گنه درهای رحمت باز شد ۵
می رفت جان از دیدنش، او دید و گفت، ای بیوفا
من حاضر و تو می روی، شرمنده در تن باز شد ۶
چون جان ز تیرش خسته شد، گفتم که شد جان دگر
کردند اشارت سوی او کان ترک تیرانداز شد ۷
شب مرده بودم، پاسبان گر زو نگفتم قصه ای
ای پاسبان، فریاد رس کامشب همان آغاز شد ۸
گه گه شنیدی ناله ام، خسرو، نماند آن ناله هم
می سوزم و اینش سزا، عودی که بی آواز شد ۹
بود آسمان بر خون من، با او غمت انباز شد ۱
دوش آمد آن شمع بتان، من خود ز غیرت سوختم
کز بهر مردن گرد او پروانه را پرواز شد ۲
از بعد عمری دیدمش، گفتم بگویم حال خود
از بخت بی اقبال من چشمش به خواب ناز شد ۳
زلفش دلم دزدید و زد از بوی زلفش بوی خون
من چون کنم پنهان که خود هم دزد و هم غماز شد ۴
دی خنده زد بر زخم من، من خود ز شادی گم شد
گویی که بر اهل گنه درهای رحمت باز شد ۵
می رفت جان از دیدنش، او دید و گفت، ای بیوفا
من حاضر و تو می روی، شرمنده در تن باز شد ۶
چون جان ز تیرش خسته شد، گفتم که شد جان دگر
کردند اشارت سوی او کان ترک تیرانداز شد ۷
شب مرده بودم، پاسبان گر زو نگفتم قصه ای
ای پاسبان، فریاد رس کامشب همان آغاز شد ۸
گه گه شنیدی ناله ام، خسرو، نماند آن ناله هم
می سوزم و اینش سزا، عودی که بی آواز شد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰۵ - برنامد آهی از دلم، زلفت پریشان از چه شد
گوهر بعدی:شماره ۶۰۷ - ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.