شاعر در این شعر از غم و اندوه عمیق خود میگوید که به حدی است که حتی آسمان و فلک نیز در ماتم او شریک هستند. اشکهای او چنان زیاد است که گویی بر آسمان موج میزند و حتی ماه را تحت تأثیر قرار میدهد. او از درد فراق و هجران رنج میبرد و این غصه به حدی است که جان او را میسوزاند. شاعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر این غم سخن میگوید و ترس از دست دادن کنترل را بیان میکند.
این شعر حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۰۲ - بیداد غم، ار دلم بگوید
در ماتم من فلک بموید ۱
اشکم چو زند بر آسمان موج
در خرمن ماه خوشه روید ۲
بل کز مدد سرشک خونین
بر صفحه دیده لاله روید ۳
هر صبح طلایه دار آدم
در راه فلک دو اسبه پوید ۴
از غصه هجر او به جانم
کز دیده من دیت نجوید ۵
سلطانی دست شست از پای
ترسم که ز دیده دست شوید ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.