خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از ناامیدی، بیوفایی و رنجهای عشق سخن میگوید. شاعر از بیثباتی دنیا، نبود وفاداری و تلخیهای عشق شکایت دارد و احساس میکند که صبر و تحملش به پایان رسیده است. او همچنین به ناامیدی از درمان دردهایش و بیاعتمادی به فلک و تقدیر اشاره میکند.
این متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد تا بتوان آن را به درستی تحلیل کرد.
شماره ۳۷۳ - دلم برد و بوی وفایی نداشت
دلم برد و بوی وفایی نداشت
دلش راز غم آشنایی نداشت ۱
تحمل بسی کرد گل در بهار
ولی پیش رویش بقایی نداشت ۲
زهی جان به جانان سپرده، دریغ
که در خورد همت صلایی نداشت ۳
صبوری برون شد ضروری ز من
که در سینه تنگ جایی نداشت ۴
کنون شیشه را بر طبیب آورم
که زاهد قبول دعایی نداشت ۵
فلک عاشقی را چو بر من گماشت
جز این در خزینه بلایی نداشت ۶
چه بینم به بیهوده در باغ دهر؟
که هرگز نسیم وفایی نداشت ۷
فراهم نشد ریش عشق کهن
که پیکان خوبان خطایی نداشت ۸
به زنجیر او، خسروا، دل مبند
که سلطان نظر بر گدایی نداشت ۹
دلش راز غم آشنایی نداشت ۱
تحمل بسی کرد گل در بهار
ولی پیش رویش بقایی نداشت ۲
زهی جان به جانان سپرده، دریغ
که در خورد همت صلایی نداشت ۳
صبوری برون شد ضروری ز من
که در سینه تنگ جایی نداشت ۴
کنون شیشه را بر طبیب آورم
که زاهد قبول دعایی نداشت ۵
فلک عاشقی را چو بر من گماشت
جز این در خزینه بلایی نداشت ۶
چه بینم به بیهوده در باغ دهر؟
که هرگز نسیم وفایی نداشت ۷
فراهم نشد ریش عشق کهن
که پیکان خوبان خطایی نداشت ۸
به زنجیر او، خسروا، دل مبند
که سلطان نظر بر گدایی نداشت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۲ - نگار من امشب سر ناز داشت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۴ - گلستان نسیم سحر یافته ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.