خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از نسیما به عنوان گل شبگیر یاد میکند و حالات عاشقانه و سوزناک خود را در قبال او بیان میکند. شاعر از بوی شراب لبهایش، شیرینزبانیاش، غمزههای کشندهاش و زلفهای مردمگیرش سخن میگوید و از تأثیر عمیق این معشوق بر جان خود مینالد. همچنین، به تقدیر و حالات روحی خود در این رابطه اشاره میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'کشتن با غمزه' یا 'دام مردمگیر' ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک مناسب داشته باشد.
شماره ۱۵۴ - نسیما، آن گل شبگیر چونست
نسیما، آن گل شبگیر چونست
چسانش بینم و تدبیر چونست ۱
نگویی این چنین بهر دل من
که آن بالای همچون تیر چونست ۲
ز لب، آید همی بوی شرابش
دهانش داد بوی شیر چونست ۳
من از وی نیم کشت غمزه گشتم
هنوزم تا به سر تقدیر چونست ۴
اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر
لبش در عذر آن تقصیر چونست ۵
نپرسد هرگز آن مست جوانی
که حال توبه آن پیر چونست ۶
به گاه خفتن تشویش عشاق
ز آه و ناله شبگیر چونست ۷
ز زلفش سوخت جان خسرو، آری
بگو، آن دام مردم گیر چونست ۸
چسانش بینم و تدبیر چونست ۱
نگویی این چنین بهر دل من
که آن بالای همچون تیر چونست ۲
ز لب، آید همی بوی شرابش
دهانش داد بوی شیر چونست ۳
من از وی نیم کشت غمزه گشتم
هنوزم تا به سر تقدیر چونست ۴
اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر
لبش در عذر آن تقصیر چونست ۵
نپرسد هرگز آن مست جوانی
که حال توبه آن پیر چونست ۶
به گاه خفتن تشویش عشاق
ز آه و ناله شبگیر چونست ۷
ز زلفش سوخت جان خسرو، آری
بگو، آن دام مردم گیر چونست ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳ - گل امشب آخر شب مست برخاست
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵ - من و شب زندگانی من اینست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.