خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی‌های طبیعت، شراب، عشق و دوست یاد می‌کند. او از حالات عاشقانه، مستی و بیخودی سخن می‌گوید و در نهایت به ستایش پادشاهی به نام قطب الدین می‌پردازد.

محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه همراه با اشاره به شراب و مستی است که برای مخاطبان بالغ مناسب‌تر می‌باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۱ - زاد چون از صبح روشن آفتاب

زاد چون از صبح روشن آفتاب
ساقی خورشید رو در ده شراب ۱

لعل ندهی آن عرق در ده که چون
گل برآرد هم گل ست و هم گلاب ۲

خرم آن کو غرق می باشد مدام
چون خیال دوست در می های ناب ۳

عاشقی با پارسایی هم خوش است
همچنان کافتاد میان باده آب ۴

هست ما را نازنینی می پرست
کو گهم بریان کند گاهی کباب ۵

نیم شب کامد مرا بیدار کرد
من همان دولت همی دیدم به خواب ۶

بیخودی زد راهم از نی تا به صبح
خانه خالی بود و او مست و خراب ۷

آخر شب صبح را کردم غلط
زانکه هم رویش بد و هم ماهتاب ۸

زلف بر کف شب همی پنداشتم
کز بناگوشش برآمد آفتاب ۹

خاست از خواب و شرابم داد و گفت
نوش کن بر پادشاه کامیاب ۱۰

شاه قطب الدین، کلید هفت ملک
کز درش دارد جهانی فتح باب ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - روز عید است به من ده می نابی چو گلاب
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - قندی ست آتشین رو، شمعی ست انگبین لب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.