خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه از درد فراق و عشق سخن میگوید. شاعر از جذبههای معشوق و تأثیر عمیق او بر جان خود مینالد و فراق را به تشنگی در بیابان تشبیه میکند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که یا به او رحم کند یا کاملاً رهایش سازد.
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۰۱ - ای از مژه تو رخنه در جانها
ای از مژه تو رخنه در جانها
وی درد تو کیمیای درمانها ۱
بادی که ز کوی تو همی آید
می جنبد و می برد ز ما جانها ۲
تو جیب گشاده در خرامیدن
دست همه خلق در گریبانها ۳
آن زیستنی که داشتی با من
میرم اگر آیدم به دل زانها ۴
جز مهرگیا ز خاک برناید
جایی که زنم ز دیده بارانها ۵
در بادیه فراق جان دادم
چون تشنه که مرد در بیابانها ۶
خون ریز ز خسرو، ار میی ندهی
این کن، اگر نمی کنی آنها ۷
وی درد تو کیمیای درمانها ۱
بادی که ز کوی تو همی آید
می جنبد و می برد ز ما جانها ۲
تو جیب گشاده در خرامیدن
دست همه خلق در گریبانها ۳
آن زیستنی که داشتی با من
میرم اگر آیدم به دل زانها ۴
جز مهرگیا ز خاک برناید
جایی که زنم ز دیده بارانها ۵
در بادیه فراق جان دادم
چون تشنه که مرد در بیابانها ۶
خون ریز ز خسرو، ار میی ندهی
این کن، اگر نمی کنی آنها ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - بهار آمد و سبزه نو شد به جوها
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲ - باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.