این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و درد هجران سخن میگوید. شاعر از عشق پرشور و رنجهای ناشی از دوری معشوق مینالد و از طبیب میخواهد که درمان او را نجوید، چرا که تنها معشوق میتواند درد او را درمان کند. شعر همچنین به زیبایی و شکوه معشوق اشاره دارد و او را با یوسف و سلطان مقایسه میکند. در پایان، شاعر از سوزش دل و گریههایش میگوید و آرزوی قربانی شدن در راه معشوق را دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۲۲ - گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما
می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ۱
ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی
تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما ۲
یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال
می رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما ۳
دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت
نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما ۴
از تب و تاب غم هجران چو ما را دل بسوخت
خود نگفتی این گذر چونست در هجران ما ۵
چشم ما می گوید از سوز غمت شب تا به روز
هیچ رحمی نایدت بر دیده گریان ما ۶
می کنم شادی که گفتا غمزه ات از ناز دوش
خسروا، نزدیک آن شو تا شوی قربان ما ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.