این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و بیپایان به معشوق است که در آن شاعر از رهروان عشق میپرسد که به کجا میروند، در حالی که معشوق در همه جا حاضر است. او تأکید میکند که تنها از دست دوست ساغر میگیرند و تنها او را میشناسند. عشق به معشوق باعث شادی و سرور میشود، در حالی که دوری از او رنج و زاری به همراه دارد. شاعر از نور روی معشوق و تأثیر آن بر طبیعت سخن میگوید و در پایان از معشوق میخواهد که حجاب را بردارد تا بتواند روی زیبای او را ببیند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
روی یار
ره را کناره نیست، چرا می نهند بار؟
هر جا روند، جز سر کوی نگار نیست
هر جا نهند بار، همانجا بود نگار
ساغر نمیستانند از غیر دست دوست
ساقی نمیشناسند از غیر آن دیار
در عشق روی اوست، همه شادی و سرور
در هجر وصل اوست، همه زاری و نزار
از نور روی اوست، گلستان شود چمن
در یاد سرو قامت او، بشکفد بهار
ما را نصیب روی تو، با این حجاب نیست
بردار این حجاب از آن روی گلعذار
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.