این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و بیاعتنایی به دنیا و مدعیان است. شاعر عشق را سرّ سویدای جان خود میداند و آرامش خود را در سایه معشوق جستجو میکند. او بهشت و نعمتهای آن را به رقیب میسپارد و رنج و غم ناشی از عشق را میپذیرد. شاعر از مدعیان و صوفیان میگوید که سخنان او را درک نمیکنند و در نهایت، از می و ساغر به عنوان نمادهایی از عشق و روحپروری یاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادهای مانند می و ساغر ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات داشته باشد.
دیدار یار
ما خاکسار کوی تو، تا در توان ماست
با خلدیان بگو که، شما و قصور خویش
آرام ما به سایه سرو روان ماست
فردوس و هر چه هست در آن، قسمت رقیب
رنج و غمی که می رسد از او، از آن ماست
با مدعی بگو که تو و “جنت النعیم”
دیدار یار، حاصل سرّ نهان ماست
ساغر بیار و باده بریز و کرشمه کن
کاین غمزه، روحپرور جان و روان ماست
این با هُشان و علم فروشان و صوفیان
مینشنوند آنچه که ورد زبان ماست
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.