خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از دیدن معشوقهای میگوید که با وجود گریه، حرفی نزد و راز دلش را فاش نکرد. حضور او چنان تأثیرگذار بود که شمعها را از جای خود برداشت و هیچ کس نماند که از دیدن او بیحال نشود.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۴۲۱ - کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟
کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟
رنگ شکسته راز دلم برملا نکرد ۱
تنها نبرد جلوه او شمع را ز جای
سرزنده ای نماند که بی دست و پا نکرد ۲
رنگ شکسته راز دلم برملا نکرد ۱
تنها نبرد جلوه او شمع را ز جای
سرزنده ای نماند که بی دست و پا نکرد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - تنها نه کار من به نگاه نخست کرد
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - تا عشق هست ناله به فریاد می رسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.