خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از نگاه معشوق و تأثیر آن بر آیینه و روح خود سخن میگوید. او آرزو میکند که نگاه معشوق به سوی او بازگردد و آیینهای که تصویر معشوق را منعکس میکند، صفا و درخشش خود را حفظ کند. همچنین، اشارهای به این دارد که حقیقت و زیبایی تنها با رنج و تلاش آشکار میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، ممکن است برخی از استعارهها و تشبیهات برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۷۹ - نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد
که مرغ زیرکی منقار با آب آشنا سازد ۱
نگاه آن که بر آیینه روی تو می غلطد
دمش آیینه آب گهر را بی صفا سازد ۲
رخ مقصود از آیینه وقتی جلوه گر گردد
که مالش استخوان پیکرت را رونما سازد ۳
که مرغ زیرکی منقار با آب آشنا سازد ۱
نگاه آن که بر آیینه روی تو می غلطد
دمش آیینه آب گهر را بی صفا سازد ۲
رخ مقصود از آیینه وقتی جلوه گر گردد
که مالش استخوان پیکرت را رونما سازد ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۸ - ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم
گوهر بعدی:شماره ۲۸۰ - کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.