این متن شعری است که از احساس غم، ناامیدی و دلشکستگی سخن میگوید. شاعر از غبار و تاریکی که بر زندگیاش سایه افکنده، سخن میگوید و اشاره میکند که حتی آینه نیز تصویر او را تار میبیند. او از تیرهای آه و نالههای خود و دیگران میگوید و هشدار میدهد که از کماندارانی که در کمین نشستهاند، دوری کند. همچنین، بیان میکند که هیچکس جز معشوق نتوانسته دل بیقرارش را آرام کند.
این متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۸۶ - بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست
گرد از تمثال من آیینه را بر رو نشست ۱
تیر آه خاکساران را نمی باشد خطا
برحذر باش از کمانداری که بر زانو نشست ۲
از تپیدن دور کرد از خود دل بی تاب من
غیر تیر او مرا هر کس که در پهلو نشست ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.