این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ سبک هندی، به موضوع عشق و عرفان میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، از بیقدری عشق سطحی و هوسهای گذرا سخن میگوید و انسان را به عشقی حقیقی و پایدار دعوت میکند. او همچنین بر اهمیت تلاش و پایداری در مسیر عشق تأکید دارد و از بیثباتی دنیا و هوسهای زودگذر آن هشدار میدهد.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده در این شعر، درک آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند. همچنین، برخی از مضامین مانند عشق حقیقی و گذرا از هوس، نیاز به بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۶۹۳۱ - چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
در آشیانه عیش به یاد قفس کنی ۱
از خون لعل، تیشه مردان بهار کرد
زین کوهسار چند به آوازه بس کنی؟ ۲
در صیدگاه عشق، هما موج می زند
چون عنکبوت چند شکار مگس کنی؟ ۳
لوح دلی که آینه راز عالم است
حیف است حیف تخته مشق هوس کنی ۴
سیلاب بازگشت به صحرا نمی کند
آن راه نیست عشق که رو باز پس کنی ۵
در کاروان اگر نرسی آنقدر بکوش
کز دور گوش وقف صدای جرس کنی ۶
زینسان که می روی پی گفتار، عاقبت
سر چون حباب در سر کار نفس کنی ۷
از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا
صائب اگر تتبع دیوان کس کنی ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.