این شعر از دیوان صائب تبریزی، بیانگر درد و رنج شاعر از زندگی و عشق است. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، از دلهای بیغم، عشق بیثمر، و ناامیدی از بخت بد سخن میگوید. او از رفتن به مکانهای نامناسب مانند گلستان برای بیدماغ یا شبستان برای پروانه شکایت دارد و در نهایت به وداع با بخت سیاه خود میپردازد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده، و بیان احساسات سنگین مانند ناامیدی و یأس، درک این شعر را برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار میسازد. همچنین، برخی از مضامین مانند «تمنای خونبها» و «شکایت از بخت سیاه» نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
غزل ۶۹۱۶ - ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
دیوانه را به حلقه طفلان چه می بری؟ ۱
چون شکر این فشار که من خورده ام بس است
بار دگر مرا به نیستان چه می بری؟ ۲
دلهای بی غمان چمن می شود کباب
این بی دماغ را به گلستان چه می بری؟ ۳
چون اشک می دود به رخ شمع، بی حجاب
پروانه مرا به شبستان چه می بری؟ ۴
از عشق، بدعت است تمنای خونبها
ای خودفروش عرض شهیدان چه می بری ۵
از دست رعشه دار گشادی نمی شود
دیوان دل به زلف پریشان چه می بری؟ ۶
این دزدها تمام شریکند با عسس
پیش فلک شکایت دونان چه می بری؟ ۷
شیر روان ز مایه زمین گیر می شود
هشیار را به مجلس مستان چه می بری؟ ۸
دل را به خاکبازی طفلانه باختی
از شهر ارمغان به بیابان چه می بری؟ ۹
صائب وداع بخت سیه کار خویش کن
این سرمه را به خاک صفاهان چه می بری؟ ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.