خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از حسرت‌ها و آرزوهای شاعر سخن می‌گوید که در قالب تصاویر طبیعت و استعاره‌های زیبا بیان شده است. شاعر از محدودیت‌ها، ناکامی‌ها و دردهای زندگی می‌گوید و آرزو می‌کند که ای کاش شرایط به گونه‌ای دیگر بود. او از حسرت پرواز، نبودن دل در سینه، تلخی‌های زندگی و ناتوانی در دیدن حقیقت زیبایی‌ها سخن می‌گوید.

مفاهیم عمیق عرفانی و حسرت‌های وجودی در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۶۶۹۰ - دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی

دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
یا چو سر زد در زمان دهقان درودی کاشکی ۱

آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
روز اول این قفس را در گشودی کاشکی ۲

هر چه از دل می خورم از روزیم کم می کنند
در حریم سینه من دل نبودی کاشکی ۳

آن که منع ما ز پرواز پریشان می کند
فکر آب و دانه ما می نمودی کاشکی ۴

دست چون افتاد خالی، همت عالی بلاست
آنچه دارم در نظر در دست بودی کاشکی ۵

تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است
دیده را هم غمزه اش با دل ربودی کاشکی ۶

می گشاید چشم بر روی تو پیش از آفتاب
چشم ما هم طالع آیینه بودی کاشکی ۷

لب گشودم، غوطه در اشک پشیمانی زدم
گلبن من تا قیامت غنچه بودی کاشکی ۸

آن که می ریزد به راه آشنایان خار منع
سبزه بیگانه را اول درودی کاشکی ۹

آینه سطحی است، غور حسن نتواند نمود
پیش چشم ما نقاب از رخ گشودی کاشکی ۱۰

آن که درد غیر را پیش از شنیدن چاره کرد
شمه ای صائب ز درد ما شنودی کاشکی ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۶۸۹ - سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی
گوهر بعدی:غزل ۶۶۹۱ - خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.