خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از صائب تبریزی به موضوعاتی مانند عزلتگزینی، زیباییهای طبیعت، عشق، و فلسفهی زندگی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند فرصتطلبی، نگاه پاک به جهان، و رهایی از دشمنی و کینه سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند عشق و حیات جاودان دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و استعاری نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
غزل ۶۶۸۴ - چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟
چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟
در بهار این چنین زیر زمین باشد کسی ۱
حسن یوسف در خزان از زردی آیینه است
نیست عیبی در جهان گر پاک بین باشد کسی ۲
جذبه ای کو کز نگین دان این نگین را بر کند؟
چند در گردون حصاری چون نگین باشد کسی؟ ۳
تا مگر آهوی فرصت را تواند صید کرد
به که چون صیاد دایم در کمین باشد کسی ۴
نام اگر نیک است اگر بد، سنگ راه سالک است
در طلسم نام تا کی چون نگین باشد کسی؟ ۵
زلف جانان را چه نسبت با حیات جاودان؟
حیف باشد اینقدر کوتاه بین باد کسی! ۶
جامه خاکستری آب حیات آتش است
عشق می خواهد که خاکسترنشین باشد کسی ۷
خنده کردن، رخنه در قصر حیات افکندن است
خانه دربسته باشد تا غمین باشد کسی ۸
آب صاف و تیره صائب دشمن آیینه است
به که فارغ از خیال مهر و کین باشد کسی ۹
در بهار این چنین زیر زمین باشد کسی ۱
حسن یوسف در خزان از زردی آیینه است
نیست عیبی در جهان گر پاک بین باشد کسی ۲
جذبه ای کو کز نگین دان این نگین را بر کند؟
چند در گردون حصاری چون نگین باشد کسی؟ ۳
تا مگر آهوی فرصت را تواند صید کرد
به که چون صیاد دایم در کمین باشد کسی ۴
نام اگر نیک است اگر بد، سنگ راه سالک است
در طلسم نام تا کی چون نگین باشد کسی؟ ۵
زلف جانان را چه نسبت با حیات جاودان؟
حیف باشد اینقدر کوتاه بین باد کسی! ۶
جامه خاکستری آب حیات آتش است
عشق می خواهد که خاکسترنشین باشد کسی ۷
خنده کردن، رخنه در قصر حیات افکندن است
خانه دربسته باشد تا غمین باشد کسی ۸
آب صاف و تیره صائب دشمن آیینه است
به که فارغ از خیال مهر و کین باشد کسی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶۸۳ - چند ازان آرام بخش جان جدا باشد کسی؟
گوهر بعدی:غزل ۶۶۸۵ - بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.