خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از درد فراق و دوری معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که با رفتن معشوق، جان از جسم ضعیفش رفته است. او آرزو دارد معشوق در کنارش باشد و شرم و حیا از میان برود. شاعر به بهار اشاره می‌کند که گویی خارها در پایش خزان را پشت سر گذاشته‌اند. او امیدوار است که معشوق دستگیرش شود، زیرا بدون او کنترل امور از دستش خارج شده است. شاعر همچنین از عشق خود به معشوق سخن می‌گوید و اینکه حدیث این عشق همواره بر زبانش جاری است.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۶۶۰۲ - ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته
همای از سر این مشت استخوان رفته ۱

دو دولت است که یکبار آرزو دارم
تو در کنار من و شرم از میان رفته ۲

به نوبهار چنان غره ای که پنداری
که خار در قدم موسم خزان رفته ۳

امید گوشه چشمم به دستگیری توست
که در رکاب تو از دست من عنان رفته ۴

کلاه گوشه دودم به عرش ساییده است
حدیث عشق تو هرگاه بر زبان رفته ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۶۰۱ - گر از طعام تن عام می شود فربه
گوهر بعدی:غزل ۶۶۰۳ - به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.