خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، فراق، و تأثیرات عمیق عاطفی سخن میگوید. او از تشنگی و آزار عشق، امید به بهبودی، و زیباییهای گفتار معشوق صحبت میکند. همچنین، اشاراتی به مفاهیم بلندپروازی، غیرت، و هنر شاعری دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژگان و استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۶۴۶۰ - می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
می خورد خون فراغت تشنه آزار تو
دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو ۱
نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام
بر سر حرف است اگر شیرینی گفتار تو ۲
بر سر اقبال با هم گفتگوها کرده اند
سایه بال هما با طره دستار تو ۳
سرو می ترسم که بال قمریان را بشکند
سخت می پیچد به خود از غیرت رفتار تو ۴
صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟
خنده بر گل می زند رنگینی اشعار تو ۵
دست از دست مسیحا می کشد بیمار تو ۱
نیم جانی داشتم نزدیک لب آورده ام
بر سر حرف است اگر شیرینی گفتار تو ۲
بر سر اقبال با هم گفتگوها کرده اند
سایه بال هما با طره دستار تو ۳
سرو می ترسم که بال قمریان را بشکند
سخت می پیچد به خود از غیرت رفتار تو ۴
صائب این طرز سخن را از کجا آورده ای؟
خنده بر گل می زند رنگینی اشعار تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۴۵۹ - نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو
گوهر بعدی:غزل ۶۴۶۱ - می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.