خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و فلسفی است که به مفاهیمی مانند پنهانکاری، عشق، جستجوی معنا، و رازهای نهفته در زندگی میپردازد. شاعر از استعارههای مختلف مانند خاک، موی زلف، میوه در شکوفه، و ماه در هاله استفاده کرده تا احساسات عمیق و پیچیده خود را بیان کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۳۱۰ - اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
ز کشتگان تو شد خاک سر به سر پنهان ۱
ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد
کجا به زلف شود موی آن کمر پنهان؟ ۲
همیشه محو پریخانه سلیمان است
سری که شد ز خیال تو زیر پر پنهان ۳
چنان که چشمه ز سنبل نهان شود، شده است
ز خوابهای پریشان مرا نظر پنهان ۴
چو در نقاب رود حسن، ناامید مباش
که در شکوفه بود میوه های تر پنهان ۵
مرا ز دیدن پنهان یار ظاهر شد
که کرده در دل او ناله ام اثر پنهان ۶
گسستن است چو آخر مآل پیوستن
چه سود ازین که شود رشته در گهر پنهان؟ ۷
ز خانه چون مه شبگرد من برون آید
ز هاله ماه شود در ته سپر پنهان ۸
مرا به قاصد و پیغام و نامه حاجت نیست
که از دلش به دلم می رسد خبر پنهان ۹
ز خنده کردن رسوای غنچه شد معلوم
که زیر پوست نماند نشاط زر پنهان ۱۰
اگر رسم به زمین بوس بیخودی چه عجب
که عمرهاست ز خود می کنم سفر پنهان ۱۱
ز حرص، بال و پر جستجو برون آرد
اگر چه مور شود در دل شکر پنهان ۱۲
ز چرب نرمی گردون فریب لطف مخور
که هست در دل این موم نیشتر پنهان ۱۳
ز بوی سوختگی در میان بازارم
اگر شوم به دل سنگ چون شرر پنهان ۱۴
ز چشم شور شود تلخ زندگی صائب
صدف ز بحر ازان می کند گهر پنهان ۱۵
ز کشتگان تو شد خاک سر به سر پنهان ۱
ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد
کجا به زلف شود موی آن کمر پنهان؟ ۲
همیشه محو پریخانه سلیمان است
سری که شد ز خیال تو زیر پر پنهان ۳
چنان که چشمه ز سنبل نهان شود، شده است
ز خوابهای پریشان مرا نظر پنهان ۴
چو در نقاب رود حسن، ناامید مباش
که در شکوفه بود میوه های تر پنهان ۵
مرا ز دیدن پنهان یار ظاهر شد
که کرده در دل او ناله ام اثر پنهان ۶
گسستن است چو آخر مآل پیوستن
چه سود ازین که شود رشته در گهر پنهان؟ ۷
ز خانه چون مه شبگرد من برون آید
ز هاله ماه شود در ته سپر پنهان ۸
مرا به قاصد و پیغام و نامه حاجت نیست
که از دلش به دلم می رسد خبر پنهان ۹
ز خنده کردن رسوای غنچه شد معلوم
که زیر پوست نماند نشاط زر پنهان ۱۰
اگر رسم به زمین بوس بیخودی چه عجب
که عمرهاست ز خود می کنم سفر پنهان ۱۱
ز حرص، بال و پر جستجو برون آرد
اگر چه مور شود در دل شکر پنهان ۱۲
ز چرب نرمی گردون فریب لطف مخور
که هست در دل این موم نیشتر پنهان ۱۳
ز بوی سوختگی در میان بازارم
اگر شوم به دل سنگ چون شرر پنهان ۱۴
ز چشم شور شود تلخ زندگی صائب
صدف ز بحر ازان می کند گهر پنهان ۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۳۰۹ - دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
گوهر بعدی:غزل ۶۳۱۱ - نمی شود سخن راست در دهان پنهان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.