خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند عشق الهی، توبه، غفلت از دنیا، و اهمیت خودآگاهی میپردازد. شاعر از خواننده میخواهد که به جای غرور و غفلت، به استغفار و تفکر در هستی بپردازد و از فرصتهای زندگی بهره ببرد.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی این شعر برای درک و تجربه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۶۰۶۷ - با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
با کمند زلف تسخیر دل افگار کن
این کهن اوراق را شیرازه از زنار کن ۱
نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی تو
تا نفس در سینه داری صرف استغفار کن ۲
بر لب بام آ، به زردی چون نهد رو آفتاب
وقت رفتن شربتی در کار این بیمار کن ۳
در خراب آباد عالم آشنارویی نماند
روی چون آیینه خورشید در دیوار کن ۴
دزد آتشدست غفلت در کمین فرصت است
شمع بالین خود از چشم و دل بیدار کن ۵
هیچ کس را نیست در روی زمین درد سخن
نامه خود را به کار رخنه دیوار کن ۶
نیستی صائب حریف منت ابر بهار
کشت خود را سبز از مژگان گوهربار کن ۷
این کهن اوراق را شیرازه از زنار کن ۱
نیست جرمی در جهان بالاتر از هستی تو
تا نفس در سینه داری صرف استغفار کن ۲
بر لب بام آ، به زردی چون نهد رو آفتاب
وقت رفتن شربتی در کار این بیمار کن ۳
در خراب آباد عالم آشنارویی نماند
روی چون آیینه خورشید در دیوار کن ۴
دزد آتشدست غفلت در کمین فرصت است
شمع بالین خود از چشم و دل بیدار کن ۵
هیچ کس را نیست در روی زمین درد سخن
نامه خود را به کار رخنه دیوار کن ۶
نیستی صائب حریف منت ابر بهار
کشت خود را سبز از مژگان گوهربار کن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۰۶۶ - روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن
گوهر بعدی:غزل ۶۰۶۸ - زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.