خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناتوانی خود در بیان عشق بیکرانش میگوید. او احساس میکند که توانایی رسیدن به معشوق را ندارد و عشقش مانند گوهری در دریای بیکران است که در صدف آسمان جای نمیگیرد. همچنین، او از بیاختیاری خود در سفر عشق و سردی دست و دم از عالم شکایت دارد و احساس میکند که مانند صائب به هیچ کاری نمیرسد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۹۵۳ - حوصله وصل آن نگار ندارم
حوصله وصل آن نگار ندارم
دام به اندازه شکار ندارم ۱
گوهر دریای بیکرانه عشقم
در صدف آسمان قرار ندارم ۲
صحبت من در مذاق عشق گواراست
باده روحانیم خمار ندارم ۳
شکوه تراوش نمی کند ز زبانم
آتش حل کرده ام شرار ندارم ۴
موجه بی دست و پای قلزم شوقم
در سفر خویش اختیار ندارم ۵
دست و دم سرد گشته است ز عالم
کار چو صائب به هیچ کار ندارم ۶
دام به اندازه شکار ندارم ۱
گوهر دریای بیکرانه عشقم
در صدف آسمان قرار ندارم ۲
صحبت من در مذاق عشق گواراست
باده روحانیم خمار ندارم ۳
شکوه تراوش نمی کند ز زبانم
آتش حل کرده ام شرار ندارم ۴
موجه بی دست و پای قلزم شوقم
در سفر خویش اختیار ندارم ۵
دست و دم سرد گشته است ز عالم
کار چو صائب به هیچ کار ندارم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۵۲ - حوصله وصل آن نگار ندارم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۵۴ - سوخته جانم غم وسیله ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.