این متن شعری عرفانی و فلسفی است که در آن شاعر از حالات روحی و عرفانی خود سخن میگوید. او از تنهایی، جستجوی حقیقت، و ارتباط با عشق الهی صحبت میکند. شاعر از زبانها و فرهنگهای مختلف استفاده میکند تا نشان دهد که حقیقت فراتر از هر مرز و محدودیتی است. او از شمس تبریزی به عنوان نماد نور و حقیقت یاد میکند و از او میخواهد تا تاریکیهای کفر و نفاق را از بین ببرد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات و مفاهیم عرفانی دارد. همچنین، استفاده از زبانها و فرهنگهای مختلف ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۱۹۱ - کالی تیشی آینوسوای افندی چلبی
نیم شب بر بامِ مایی، تا کِه را میطَلَبی ۱
گَهْ سِیَه پوش و عَصایی که مَنَم کالویِروس
گَهْ عِمامه و نیزه در کَف که غَریبَم عَربی ۲
چون عَرَب گردی، بگویی فاعِلاتُنْ فلاعِلات
اَبْصِرُو الدُّنْیا جَمیعًا فی قَمیصی تَخْتَبی ۳
عِلَّتِ اولیٰ نِمودی خویش را با فلسفی
چه زیان دارد تورا؟ تو یارَبیّ و یارَبی ۴
گَر چُنینی، گَر چُنانی، جانِ مایی جانِ جان
هر زبان خواهی بِفَرما، خُسروا، شیرین لَبی ۵
اِرتَمی اغاپِسُوذی کایِکا پَرا تَرا
نورِ حَقّی یا تو حَقَی، یا فرشته یا نَبی ۶
یا نه اینیّ و نه آنی، صورتِ عشقی و بَسْ
با کدامین لشکریّ و در کدامین موکِبی؟ ۷
چون غَمِ دل میخورَم، یا رَحمْ بر دل میبَرَم
کِی دلِ مِسکین، چرا اَنْدَر چُنین تاب و تَبی؟ ۸
دل هَمیگوید بُرو من از کجا، تو از کجا
من دِلَم تو قالَبی، رو، رو، هَمیکُن قالَبی ۹
پوستها را رَنگها و مَغزها را ذوقها
پوستها با مَغزها خود کِی کُند هم مذهبی؟ ۱۰
کالی میراَسس نَزیتَن بَوستن کالاستن
شب شما را روز گشت و نیست شبها را شبی ۱۱
اِسْکِلفیس چلبی انبا اپیسُو ایله ذو
سَر دِهی کُن یک زمانی زان که شیرین مَشربی ۱۲
من خَمُش کردم، فُسونَم، بیزبانْ تَعلیم دِهْ
ای زِ تو لَرزان و تَرسان مَشرقیّ و مَغربی ۱۳
شَمسِ تبریزی، بَرآ چون آفتاب از شرقِ جان
تا گُشایَند از میانْ زُنّارِ کُفر و مُعْجَبی ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.