خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای خود میگوید. او خود را یتیم و شکسته توصیف میکند و از گریههای تلخ و بیمهری دیگران شکایت دارد. با این حال، عشق برایش مهم است و از دایره عشق بیرون نمیرود. او همچنین از ناامیدی و سوختگی جانش سخن میگوید و اشاره میکند که هنوز امیدوار است.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است و درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنج ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۵۹۳۹ - آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم
از آب همین گریه تلخی است به جویم ۱
حاشا که پر از می نکند پیر خرابات
روزی که شود خالی ازین مغز کدویم ۲
چون صفحه مسطر زده آید به نظرها
از سیلی بیرحمی اخوان بر رویم ۳
از دایره عشق تو بیرون ننهم پای
گر مه کند از هاله خود طوق گلویم ۴
چون صبح گذشته است ازان چاک دل من
کز رشته تدبیر توان کرد رفویم ۵
آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
در سنگ گریزم بتوان یافت به بویم ۶
صائب به دلم باد مرادی نوزیده است
چون غنچه ازان روز که دلبسته اویم ۷
از آب همین گریه تلخی است به جویم ۱
حاشا که پر از می نکند پیر خرابات
روزی که شود خالی ازین مغز کدویم ۲
چون صفحه مسطر زده آید به نظرها
از سیلی بیرحمی اخوان بر رویم ۳
از دایره عشق تو بیرون ننهم پای
گر مه کند از هاله خود طوق گلویم ۴
چون صبح گذشته است ازان چاک دل من
کز رشته تدبیر توان کرد رفویم ۵
آن سوخته جانم که اگر چون شرر از خلق
در سنگ گریزم بتوان یافت به بویم ۶
صائب به دلم باد مرادی نوزیده است
چون غنچه ازان روز که دلبسته اویم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۳۸ - تا در خم این کارگه شیشه گرانیم
گوهر بعدی:غزل ۵۹۴۰ - برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.