این شعر از صائب تبریزی به بیان مفاهیمی مانند عزلت، تقدیر، امید، ناکامی و تضادهای زندگی میپردازد. شاعر از ترکیب عناصر متضاد مانند باده و تریاک، سخاوت و امساک، و آب و آینه برای نشان دادن تناقضات زندگی استفاده میکند. او از عزلت، ناامیدی و ناتوانی در برابر مشکلات سخن میگوید و در جستجوی راهی برای رهایی از این تناقضات است.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، همراه با استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده، برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، اشاره به موادی مانند باده و تریاک ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۵۸۳۰ - سنجد کسی که باده و تریاک را به هم
نسبت کند سخاوت و امساک را به هم ۱
پای مرا به دامن عزلت شکسته است
بسته است آن که دامن افلاک را به هم ۲
دارم امیدها به گرستن که دست داد
از گریه خوشه های گهر تاک را به هم ۳
پای چراغ را نبود بهره از چراغ
خصمی است بخت و شعله ادراک را به هم ۴
غافل مشو چو لاله ز ادراک نشأتین
یک کاسه ساز باده و تریاک را به هم ۵
عاجز ز خارزار علایق شدم، کجاست
سیلی که آرد این خس و خاشاک را به هم؟ ۶
جز زلف دلفریب، که پیوند می دهد؟
چون تار سبحه صد دل غمناک را به هم ۷
صائب صفا کسی ز که دیگر طمع کند؟
خصمی است آب و آینه پاک را به هم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.