شاعر در این متن از احساس تنهایی، ناامیدی و بیاعتنایی دیگران سخن میگوید. او از عشق نافرجام، دلشکستگی و بیمهری یار شکایت دارد و بیان میکند که با وجود تلاشهایش، کسی قدر احساساتش را ندانسته است. همچنین، او به پاکی دل و بینش خود اشاره میکند و از این که حرفهایش خریداری نداشته، اظهار تاسف میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و مفاهیم پیچیدهای مانند دلشکستگی، تنهایی و ناامیدی است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۵۷۹۲ - با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
آیینه پیش صورت دیوار داشتم ۱
همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود
از بار اگر چه جان سبکبار داشتم ۲
هموار بود وضع جهان در نظر مرا
تا روی خود ز خلق به دیوار داشتم ۳
منظور بود کوری اغیار بدگمان
چشم عنایتی اگر از یار داشتم ۴
هرگز به خواب دیده عاشق نداشته است
نازی که من به دولت بیدار داشتم ۵
از عیب پاک ساخت دل پاک بین مرا
ورنه هزار آینه در کار داشتم ۶
هر چند گوهر سخنم آبدار بود
خون در جگر زناز خریدار داشتم ۷
زلف شکسته داشت سری با شکستگان
ورنه دل شکسته چه در کار داشتم؟ ۸
در زلف او نبود دلم برقرار خویش
دلبستگی چو نغمه به هر تار داشتم ۹
صائب به حرف تلخ مرا یاد هم نکرد
امید بیش ازین به لب یار داشتم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.