خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و دشواریهای زندگی خود میگوید، از بیمهری روزگار و نادیده گرفته شدن هنر و استعدادش. او احساس میکند که در بازار زندگی، کسی به ارزش واقعی او پی نمیبرد و گوهر وجودش پنهان مانده است. شاعر از ناامیدی و یأس خود سخن میگوید، اما در عین حال به لطف و حمایت ظفرخان امید بسته است.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۷۱۳ - به جرم این که متاع هنر بود بارم
به جرم این که متاع هنر بود بارم
یکی ز گرد کسادی خوران بازارم ۱
گهر شود به نهانخانه صدف پنهان
ز غیرت گهر آبدار گفتارم ۲
چه عرض گوهر خوش آب و رنگ خویش دهم
که مرده خون به رگ رغبت خریدارم ۳
مگر فلک ز شفق دست در حنا دارد
که عقده ای نگشاید ز رشته کارم ۴
من بلند نوا را درین چمن مپسند
که غنچه باشد در زیر بال منقارم ۵
نرفته است ز دل بر زبان دروغ مرا
کجی گذار ندارد به راست بازارم ۶
بده به دست من اکسیر رنگ را ساقی
که همچو برگ خزان دیده است رخسارم ۷
غرض زدوری چون من نگاهبانی چیست
به گرد گلشنت انگار خار دیوارم ۸
چگونه جان برم از جور آسمان صائب
اگر نه لطف ظفرخان شود هوادارم ۹
یکی ز گرد کسادی خوران بازارم ۱
گهر شود به نهانخانه صدف پنهان
ز غیرت گهر آبدار گفتارم ۲
چه عرض گوهر خوش آب و رنگ خویش دهم
که مرده خون به رگ رغبت خریدارم ۳
مگر فلک ز شفق دست در حنا دارد
که عقده ای نگشاید ز رشته کارم ۴
من بلند نوا را درین چمن مپسند
که غنچه باشد در زیر بال منقارم ۵
نرفته است ز دل بر زبان دروغ مرا
کجی گذار ندارد به راست بازارم ۶
بده به دست من اکسیر رنگ را ساقی
که همچو برگ خزان دیده است رخسارم ۷
غرض زدوری چون من نگاهبانی چیست
به گرد گلشنت انگار خار دیوارم ۸
چگونه جان برم از جور آسمان صائب
اگر نه لطف ظفرخان شود هوادارم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۱۲ - ز ابر تربیت روزگار نومیدم
گوهر بعدی:غزل ۵۷۱۴ - گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.