خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات عمیق شاعر درباره از دست دادن خودی و جستجوی هویت در میان دیگران است. او از دل سوخته و امیدهای از دست رفته سخن می‌گوید و با استفاده از استعاره‌هایی مانند یوسف گمشده و نقش خودی در آیینه، به بیان دردهای درونی خود می‌پردازد.

محتوا شامل مضامین عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند از دست دادن هویت و دل سوخته نیاز به بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۵۶۸۸ - روزگاری است ز دل نقش خودی می شویم

روزگاری است ز دل نقش خودی می شویم
راه چون سایه به پای دگران می پویم ۱

چون قلم گوش برآواز دل خوش سخنم
هر چه آید به زبانم نه ز خود می گویم ۲

با دل خونشده ام در ته یک پیرهن است
یوسف گمشده ای کز دگران می جویم ۳

هست چون جوهر آیینه همان پابرجا
هر قدر نقش امید از دل خود می شویم ۴

گر چه چون خال، مرا دانه دل سوخته است
اگر از حسن بود روی دلی، می رویم ۵

روزی از باغ تو چیدم گل و یک عمر گذشت
دست خود را چو گل تازه همان می بویم ۶

نیست صائب زپی کام جهان گریه من
که ز آیینه دل نقش خودی می شویم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۶۸۷ - نوبهارست بیا روی به میخانه کنیم
گوهر بعدی:غزل ۵۶۸۹ - ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.