این شعر از صائب تبریزی بیانگر تضادها و دوگانگیهای زندگی است. شاعر با وجود پیری، آرزوی جوانی دارد و با وجود نداشتن داراییهای مادی، از نعمت چشم بینا برخوردار است. او به ظاهر آرام است اما درونش پر از هیجان است. شاعر همچنین به انتقاد از بدبینی دیگران میپردازد و اشاره میکند که درونش پر از عشق و زیبایی است. در نهایت، او از غم و شادی زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که هر انسانی دارای فصلهای مختلف زندگی است.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به غم و دوگانگیهای زندگی نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۶۷۹ - گر چه پیریم تمنای جوانی داریم
نوبهاری به ته برگ خزانی داریم ۱
ما اگر هیچ نداریم درین عبرتگاه
لله الحمد که چشم نگرانی داریم ۲
مست خوابیم اگر مست می ناب نه ایم
عوض رطل گران، خواب گرانی داریم ۳
گر چه هموار نماییم به ظاهر چون ابر
در سفرها نفس برق عنانی داریم ۴
چهره زرد سپند نظر بدبین است
ورنه در پرده دل لاله ستانی داریم ۵
می چریم این که درین دشت به غفلت شب و روز
می توان یافت که ما نیز شبانی داریم ۶
دامن افشان مگذر از در غمخانه ما
که بر آتش دل خونابه چکانی داریم ۷
صائب اظهار غم و شادی خود بی ظرفی است
ورنه ما نیز بهاری و خزانی داریم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.