خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجهای درونی، جنون، و ناامنیهای زندگی خود سخن میگوید. او از تحمل دردها، ترس از مکافات، و احساس بیپناهی مینالد و گاهی به طنز و اعتراض متوسل میشود. در نهایت، او تصمیم میگیرد از این شرایط سخت رها شده و به دنبال آرامش باشد.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است و همچنین از مفاهیمی مانند جنون، رنج، و اعتراض اجتماعی سخن میگوید که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، برخی از اشارات غیرمستقیم ممکن است برای سنین پایین نامفهوم باشد.
غزل ۵۶۳۸ - من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم
من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم
خاک بر فرقم اگر منت دستار باشم ۱
روی در دامن صحرای جنون می آرم
چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟ ۲
مردمی مردمک چشم جهان بین من است
پرده دیده خود در قدم خار کشم ۳
چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است
زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم ۴
کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا
دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم ۵
از قماش سخنم صبح بناگوش ترست
با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟ ۶
من که از خرقه ناموس برون آمده ام
چون سر دار چرا منت دستار کشم؟ ۷
به تغافل جگر خصم زبون می سوزم
نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم ۸
نیست در روی زمین گوشه امنی صائب
رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم ۹
خاک بر فرقم اگر منت دستار باشم ۱
روی در دامن صحرای جنون می آرم
چند بنشینم و خط بر رخ دیوار کشم؟ ۲
مردمی مردمک چشم جهان بین من است
پرده دیده خود در قدم خار کشم ۳
چشمم از نیش مکافات ز بس ترسیده است
زهره ام نیست که ناخن به رگ تار کشم ۴
کاوش سینه ز صد کار برآورد مرا
دست خود بوسم اگر دست ازین کار کشم ۵
از قماش سخنم صبح بناگوش ترست
با چنین جنس چرا ناز خریدار کشم؟ ۶
من که از خرقه ناموس برون آمده ام
چون سر دار چرا منت دستار کشم؟ ۷
به تغافل جگر خصم زبون می سوزم
نیستم برق که خنجر به رخ خار کشم ۸
نیست در روی زمین گوشه امنی صائب
رخت ازین لجه پر خون به سردار کشم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۳۷ - چند در دایره مردم عاقل باشم؟
گوهر بعدی:غزل ۵۶۳۹ - منم آن سیل که دریا نکند خاموشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.