شاعر در این متن از درد و رنج دل بیتاب خود میگوید و احساس تنهایی و محرومیت خود را بیان میکند. او خود را مانند دریایی میداند که در گرداب سرگشتگی گرفتار شده است. شور و عشق او بر دلها تأثیر گذاشته و دوستانش او را فراموش نخواهند کرد. با این حال، او از آلودگی به گناه و عواقب آن میترسد. شاعر از غفلت و خواب سنگین خود سخن میگوید و خامشی را به بحثهای بیفایده ترجیح میدهد. در نهایت، او از گذر سریع زمان و از دست رفتن فرصتهای زندگی شکایت دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۶۰۹ - گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم
دم آبی نخوری تا نکنی سیرابم ۱
محرمی نیست در آفاق به محرومی من
عین دریایم و سرگشته تر از گردابم ۲
شور من حق نمک بر همه دلها دارد
نیست ممکن که فراموش کنند احبابم ۳
بس که آلوده عصیان شده ام، می ترسم
که درین گرد زمین گیر شود سیلابم ۴
نبض من چون رگ سنگ است ز جستن ایمن
بس که سنگین شده ز افسانه غفلت خوابم ۵
خامشی داردم از مردم کج بحث ایمن
نیست چون ماهی لب بسته غم قلابم ۶
برگ عیش است مرا باعث غفلت صائب
همچو نرگس برد ایام بهاران خوابم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.