خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از رنجها و تلخیهای زندگی خود میگوید، از تلاشهای بیثمر و ناامیدیهایش سخن میراند. او از آزادیای که با سختی به دست آورده و از تفکرات پیچیدهاش مینویسد. همچنین، از ندامت و گریههای تلخ خود یاد میکند و بیان میکند که در زندگیاش انصافی ندیده است. تنها پناهگاه او سخن و شعر است.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مضامین اندوهبار و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۵۵۱۶ - ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم
ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم
به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم ۱
زپیچ و تاب جوهردار گردید استخوان من
زبس برخویشتن در تنگنای فکر پیچیدم ۲
بغیر از گریه تلخ ندامت چیست در دستم
چو گل زین دفتر رنگین که من بر یکدگر چیدم ۳
منه انگشت بر حرفم اگر درد سخن داری
که بر هر نقطه من صد بار چون پرگار گردیدم ۴
ز خون شکوه ام چون لاله دامانی نشد رنگین
کشیدم کاسه های خون و بر لب خاک مالیدم ۵
سرآمد گر چه در انصاف دادن روزگار من
مسلمان نیستم از هیچ کس انصاف اگر دیدم ۶
ندیدم روی دل از هیچکس غیر از سخن صائب
به لوح آفرینش چون قلم چندان که گردیدم ۷
به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم ۱
زپیچ و تاب جوهردار گردید استخوان من
زبس برخویشتن در تنگنای فکر پیچیدم ۲
بغیر از گریه تلخ ندامت چیست در دستم
چو گل زین دفتر رنگین که من بر یکدگر چیدم ۳
منه انگشت بر حرفم اگر درد سخن داری
که بر هر نقطه من صد بار چون پرگار گردیدم ۴
ز خون شکوه ام چون لاله دامانی نشد رنگین
کشیدم کاسه های خون و بر لب خاک مالیدم ۵
سرآمد گر چه در انصاف دادن روزگار من
مسلمان نیستم از هیچ کس انصاف اگر دیدم ۶
ندیدم روی دل از هیچکس غیر از سخن صائب
به لوح آفرینش چون قلم چندان که گردیدم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۱۵ - زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
گوهر بعدی:غزل ۵۵۱۷ - ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.