این متن بیانگر بیاعتنایی و رهایی شاعر از دغدغههای دنیوی مانند غم و شادی، مناسبتها (نوروز و محرم)، وابستگیهای عاطفی و مادی است. شاعر خود را مانند گل کاغذی خشک توصیف میکند که از تازگی و طراوت بینیاز است و با دردهای درونی خود (مانند لالهای که با خون خود مینوشد) کنار آمده است. او از نمک (تلخیها) و مرهم (تسکیندهندهها) فارغ است و سینهاش را با خورشید صیقل داده، بنابراین از زنگار غم و رطوبت اندیشه رهاست. در پایان، شاعر اشاره میکند که هر آنچه میخواهد در دیوان صائب یافت میشود و از اشعار دیگر شاعران مانند مولوی بینیاز است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده (مانند 'لاله به خون خود مینوشد' یا 'صیقل دادن سینه با خورشید') ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۴۶۸ - ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم
از غم و شادی و نوروز و محرم فارغیم ۱
چون گل کاغذ به رنگ خشک قانع گشته ایم
از تریهای سحاب و ناز شبنم فارغیم ۲
ما به خون چون لاله داغ خویش را به می کنیم
از نمک آسوده ایم از ناز مرهم فارغیم ۳
سینه را یک روز با خورشید صیقل داده ایم
از غم زنگار و از اندیشه نم فارغیم ۴
نغمه در سازست اما فارغ است از گوشمال
ما درین عالم ز محنتهای عالم فارغیم ۵
هر چه می خواهیم صائب هست در دیوان او
با کلام مولوی زاشعار عالم فارغیم ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.