هوش مصنوعی:
این شعر از رهایی از خودپرستی و پیوستن به حقیقت بزرگتر سخن میگوید. شاعر از رها کردن تعلقات دنیوی، حرص و آرزوها میگوید و به جایگاه بالاتری از آگاهی و بینیازی اشاره میکند. او از رهایی از دامهای دنیا و رسیدن به آرامش درونی سخن میراند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی بیشتری از زندگی دارد که معمولاً در سنین نوجوانی به بعد بهتر درک میشود. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۵۴۳۵ - ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم
قطره خود را به دریای بقا پیوسته ایم ۱
سیل ما از خاکمال کوه و صحرا فارغ است
در تن خاکی به دریا جوی خود پیوسته ایم ۲
برده ایم از رشته جان پیچ و تاب حرص را
چون رگ سنگ از کشاکشهای بیجا رسته ایم ۳
سهل باشد رخنه در سد سکندر ساختن
ما که پیوند علایق را ز هم بگسسته ایم ۴
بی نیازیم از وضو چون زاهدان در هر نماز
ما که یکجا دست خود از آرزوها شسته ایم ۵
حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی
ما در منزل به روی خود ز بیرون بسته ایم ۶
پرده دام است خاک نرم این وحشت سرا
بیشتر ما بر حذر از مردم آهسته ایم ۷
برنمی آییم با خار علایق، ورنه ما
چون سپند از آتش سوزان مکرر جسته ایم ۸
نیست در راه نسیم مصر صائب چشم ما
ما به کنعان یوسف گمگشته خود جسته ایم ۹
قطره خود را به دریای بقا پیوسته ایم ۱
سیل ما از خاکمال کوه و صحرا فارغ است
در تن خاکی به دریا جوی خود پیوسته ایم ۲
برده ایم از رشته جان پیچ و تاب حرص را
چون رگ سنگ از کشاکشهای بیجا رسته ایم ۳
سهل باشد رخنه در سد سکندر ساختن
ما که پیوند علایق را ز هم بگسسته ایم ۴
بی نیازیم از وضو چون زاهدان در هر نماز
ما که یکجا دست خود از آرزوها شسته ایم ۵
حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی
ما در منزل به روی خود ز بیرون بسته ایم ۶
پرده دام است خاک نرم این وحشت سرا
بیشتر ما بر حذر از مردم آهسته ایم ۷
برنمی آییم با خار علایق، ورنه ما
چون سپند از آتش سوزان مکرر جسته ایم ۸
نیست در راه نسیم مصر صائب چشم ما
ما به کنعان یوسف گمگشته خود جسته ایم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۳۴ - ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۳۶ - ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.