خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای زندگی خود میگوید، از بیقدری و ناکامیها سخن میراند و به تلخیهای روزگار اشاره میکند. او از عشق و شوقی که در دل دارد میگوید که با وجود پیری و خاموشی، هنوز امید به روشنایی دارد. همچنین، از زیبایی و جمال معشوق سخن میگوید که دیدهاش را روشن کرده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و مرگ نیاز به بلوغ فکری دارند.
غزل ۵۳۶۷ - شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم ۱
بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروش
دست خواهش چون سبو شد خشک درزیر سرم ۲
گفتم از می گرد کلفت را فرو شویم زدل
می چو داغ لاله خون مرده شد در ساغرم ۳
عندلیبی را دهن پر زر نکردم در بهار
عاقبت چون گل به کوری خرج آتش شد زرم ۴
گرچه پیری آتش شوق مرا خاموش کرد
می شود روشن چراغ مرده از خاکسترم ۵
غوطه در دریای آتش تا ز یکرنگی زدم
چون سمندر جوشن داود شد بال و پرم ۶
دیده من تا به خورشید جمال او فتاد
می کند رقص روانی در چشم ترم ۷
مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم ۱
بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروش
دست خواهش چون سبو شد خشک درزیر سرم ۲
گفتم از می گرد کلفت را فرو شویم زدل
می چو داغ لاله خون مرده شد در ساغرم ۳
عندلیبی را دهن پر زر نکردم در بهار
عاقبت چون گل به کوری خرج آتش شد زرم ۴
گرچه پیری آتش شوق مرا خاموش کرد
می شود روشن چراغ مرده از خاکسترم ۵
غوطه در دریای آتش تا ز یکرنگی زدم
چون سمندر جوشن داود شد بال و پرم ۶
دیده من تا به خورشید جمال او فتاد
می کند رقص روانی در چشم ترم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۶۶ - هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم
گوهر بعدی:غزل ۵۳۶۸ - شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.