خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از صائب تبریزی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از عشق، دیوانگی، بیخودی، و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. او از فراق، ناامیدی، و آرزوهای بربادرفته مینالد و تمثیلهایی مانند مجنون، دریا، و پرنده برای بیان حالات خود به کار میبرد. در نهایت، شعر به عاقبت دیوانگی و رسیدن به مقصود اشاره میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند دیوانگی و رنجهای عشقی برای مخاطبان جوانتر ممکن است سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۵۳۴۵ - از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم
از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم
می زدم بر بخت خود پایی که بر می داشتم ۱
داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان
می زدم بر سینه هر سنگی که بر داشتم ۲
حلقه ای کم می شد از زنجیر مجنون مرا
دیده رغبت ز روی هر چه بر می داشتم ۳
زندگی را بیخودی برمن گوارا کرده است
می شدم دیوانه گر از خود خبر می داشتم ۴
دل چو خون گردید بی حاصل بود تدبیرها
کاش پیش از خون شدن دل از تو بر می داشتم ۵
می کشیدم پای استغنا به دامان صدف
قطره آبی اگر همچون گهر می داشتم ۶
می ربودندم ز دست و دوش هم دردی کشان
چون سبو دست طلب گر زیر سر می داشتم ۷
بی پر و بالی مرا محبوس دارد در فلک
می شکستم بیضه را گربال و پر می داشتم ۸
در جگر می ساختم پنهان ز بیم چشم زخم
از دم تیغ تو هر زخمی که بر می داشتم ۹
می فشاندم آستین بر زنگ وبوی عاریت
زین چمن گر چون خزان برگ سفر می داشتم ۱۰
در برومندی ندادم نامرادی را ز دست
گردنی دایم کج از جوش ثمر می داشتم ۱۱
دست من هر چند ازان موی میان کوتاه بود
در رگ جان پیچ و تاب آن کمر می داشتم ۱۲
عاقبت مشق جنون من به جایی می رسید
روی نو خط ترا گر در نظر می داشتم ۱۳
جیب و دامان فلک پر می شد از گفتار من
در سخن صائب هم آوازی اگر می داشتم ۱۴
می زدم بر بخت خود پایی که بر می داشتم ۱
داشتم در عهد طفلی جانب دیوانگان
می زدم بر سینه هر سنگی که بر داشتم ۲
حلقه ای کم می شد از زنجیر مجنون مرا
دیده رغبت ز روی هر چه بر می داشتم ۳
زندگی را بیخودی برمن گوارا کرده است
می شدم دیوانه گر از خود خبر می داشتم ۴
دل چو خون گردید بی حاصل بود تدبیرها
کاش پیش از خون شدن دل از تو بر می داشتم ۵
می کشیدم پای استغنا به دامان صدف
قطره آبی اگر همچون گهر می داشتم ۶
می ربودندم ز دست و دوش هم دردی کشان
چون سبو دست طلب گر زیر سر می داشتم ۷
بی پر و بالی مرا محبوس دارد در فلک
می شکستم بیضه را گربال و پر می داشتم ۸
در جگر می ساختم پنهان ز بیم چشم زخم
از دم تیغ تو هر زخمی که بر می داشتم ۹
می فشاندم آستین بر زنگ وبوی عاریت
زین چمن گر چون خزان برگ سفر می داشتم ۱۰
در برومندی ندادم نامرادی را ز دست
گردنی دایم کج از جوش ثمر می داشتم ۱۱
دست من هر چند ازان موی میان کوتاه بود
در رگ جان پیچ و تاب آن کمر می داشتم ۱۲
عاقبت مشق جنون من به جایی می رسید
روی نو خط ترا گر در نظر می داشتم ۱۳
جیب و دامان فلک پر می شد از گفتار من
در سخن صائب هم آوازی اگر می داشتم ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۴۴ - گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم
گوهر بعدی:غزل ۵۳۴۶ - می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.