شاعر در این متن بیان میکند که از نرسیدن به مرادش ناراحت نیست و جوهر وجودی او از پیچ و تابهای زندگی آسیب نمیبیند. او احساس میکند که با مردم این روزگار در تضاد است و در عین حال در میان عالم است اما جزو اهل عالم نیست. شاعر از خارهای خشک خود میگوید که باعث روشنایی گلخن شدهاند، اما خودش مانند شبنم که لاله و گل را میشناسد، نیست. او از دردهای زندگی میگوید و اینکه زیر بار نرمیهای مرهم نیست. شاعر تعلقی به دنیا ندارد و در تجرد کمتر از عیسی مریم نیست. او از سوختن بیسبب میگوید و اینکه در کشاکش زندگی، زلف ماتم ندارد. شاعر از عشق و دلسوزی میگوید و اینکه در حرم از چشمهای شور زمزم در امان نیست. در پایان، او از گلستان گل صائب خوشش آمده و بیان میکند که تا در یمان نباشد، خار خرم نیست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تجرد و دلسوزی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۵۳۳۲ - گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم
جوهر تیغم ز پیچ و تاب درهم نیستم ۱
جنگ دارد طرز من با مردم این روزگار
در میان عالمم وز اهل عالم نیستم ۲
خارخشکم دودمان گلخن از من روشن است
روشناس لاله و گل همچو شبنم نیستم ۳
گل افتد از پنبه راحت به چشم داغ من
زیر بار چوب نرمیهای مرهم نیستم ۴
یک سر سوزن تعلق نیست با دنیا مرا
در تجرد کمتر از عیسی مریم نیستم ۵
نیستم داغ عزیزان، چند سوزم بی سبب
در کشاکش چند باشم زلف ماتم نیستم ۶
بس که بر حسن گلو سوز تو دل می سوزدم
در حرم ایمن ز چشم شور زمزم نیستم ۷
زین گلستان گل صائب خوشم افتاده است
تا نباشم در یمان خار خرم نیستم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.