این متن به ستایش شخصیتی میپردازد که هم در عمل و هم در گفتار ایثار کرده است. او با لطف و مهربانی خود، جهانی را روشن کرده و شادی را به ارمغان آورده است. با وجود این، او شرابی نادر را ننوشیده و در بازار زندگی، عشوهای ارزشمند را به فروش نرسانده است. او از خاک برخاسته اما مانند پاکان آسمان، آلوده نشده است. متن با اشاره به باد جنوبی که غبارها را میبرد، پایان مییابد.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۳۱۲۱ - هم ایثار کردی، هم ایثار گفتی
که از جورْ دوریّ و با لُطفْ جُفتی ۱
چراغِ خدایی، به جایی که آیی
حَیاتِ جهانی، به هر جا که اُفْتی ۲
تو قانونِ شادی به عالَم نَهادی
چهها بَخشْ کردی، چه دُرها که سُفتی ۳
وَلیکِن زِ مَستان، به مَکْر و به دَستان
شرابیست نادر، که آن را نَهُفتی ۴
به بازارِ راعی، چه نادرْمَتاعی
به جانْ اَرْ فُروشی یکی عِشوه، مُفتی ۵
به زیر و به بالا، تو بودی مُعَلّا
فَلَک را دَریدی، چَمَن را شِکُفتی ۶
به صورت زِ خاکی، وَزین خاکْ پاکی
چو پاکانِ گَردون، نَخوردی، نَخُفتی ۷
تو کُن شَرح این را که در هر بَیانی
چو بادِ جَنوبی غُباراتْ رُفتی ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.