خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوعاتی مانند عشق، زندگی، رنجهای بشری، پیری و نابرابریهای اجتماعی میپردازد. شاعر از بیقراری عاشق، بیعدالتی در جامعه و سختیهای زندگی سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا، مفاهیم عمیقی را بیان میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و شناخت بیشتری از زندگی داشته باشد.
غزل ۴۸۹۳ - هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش
هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش
دربساط زندگانی نیم جانی نیستش ۱
خون گل در باغ بی دیوار می باشد هدر
وای بر حسنی که بر سر دیده بانی نیستش ۲
برگ برگ این گلستانرا سراسر دیده ام
چون گل رعنا بهار بی خزانی نیستش ۳
هرکه را از بیقراری نبض جان آسوده است
در ریاض زندگی آب روانی نیستش ۴
جان عاشق هیچ جایک دم نمیگیرد قرار
می توان دانست کاینجا آشیانی نیستش ۵
چون نمکدان در نمک پاشی است سر تا پا دهان
آن که وقت بوسه دادنها دهانی نیستش ۶
هر که را چون صبح موی سر ز پیری شد سفید
می شود بیدار اگر خواب گرانی نیستش ۷
خلق را بی حفظ حق نگشاید از هم هیچ کار
گله از گرگ است چون بر سر شبانی نیستش ۸
گرمی هنگامه فکرش دو روزی بیش نیست
در سخن هر کس طرف آتش زبانی نیستش ۹
می شود چون مرغ یک بال از پرافشانی ملول
در طریق فکر هر کس همعنانی نیستش ۱۰
آن که دولت در رکاب سایه او میرود
چون هما از خوان قسمت استخوانی نیستش ۱۱
بر فقیران محنت پیری نباشد نا گوار
کی غم دندان خورد آن کس که نانی نیستش ؟ ۱۲
گرچه آن آیینه رو دارد نواسنجان بسی
همچو صائب طوطی شیرین زبانی نیستش ۱۳
دربساط زندگانی نیم جانی نیستش ۱
خون گل در باغ بی دیوار می باشد هدر
وای بر حسنی که بر سر دیده بانی نیستش ۲
برگ برگ این گلستانرا سراسر دیده ام
چون گل رعنا بهار بی خزانی نیستش ۳
هرکه را از بیقراری نبض جان آسوده است
در ریاض زندگی آب روانی نیستش ۴
جان عاشق هیچ جایک دم نمیگیرد قرار
می توان دانست کاینجا آشیانی نیستش ۵
چون نمکدان در نمک پاشی است سر تا پا دهان
آن که وقت بوسه دادنها دهانی نیستش ۶
هر که را چون صبح موی سر ز پیری شد سفید
می شود بیدار اگر خواب گرانی نیستش ۷
خلق را بی حفظ حق نگشاید از هم هیچ کار
گله از گرگ است چون بر سر شبانی نیستش ۸
گرمی هنگامه فکرش دو روزی بیش نیست
در سخن هر کس طرف آتش زبانی نیستش ۹
می شود چون مرغ یک بال از پرافشانی ملول
در طریق فکر هر کس همعنانی نیستش ۱۰
آن که دولت در رکاب سایه او میرود
چون هما از خوان قسمت استخوانی نیستش ۱۱
بر فقیران محنت پیری نباشد نا گوار
کی غم دندان خورد آن کس که نانی نیستش ؟ ۱۲
گرچه آن آیینه رو دارد نواسنجان بسی
همچو صائب طوطی شیرین زبانی نیستش ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۹۲ - هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش
گوهر بعدی:غزل ۴۸۹۴ - گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.