خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که از مخاطب می‌پرسد چرا به دنبال یار و رفیق نمی‌رود، چرا از زندگی لذت نمی‌برد و چرا به عشق و معنویت روی نمی‌آورد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تمثیل‌های مختلف، مخاطب را به تفکر و تغییر رویه دعوت می‌کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تمثیل‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۰۶۱ - اگر تو یار نداری، چرا طلب نکنی؟

اگر تو یار نداری، چرا طَلَب نکُنی؟
وَگَر به یار رَسیدی، چرا طَرَب نَکُنی؟ ۱

وَگَر رَفیق نسازد، چرا تو او نَشَوی؟
وَگَر رَباب نَنالَد، چراش اَدَب نکُنی؟ ۲

وَگَر حِجاب شود مَر تو را ابوجَهْلی
چرا غَزایِ ابوجَهْل و بولَهَب نکُنی؟ ۳

به کاهِلی بِنِشینی که این عَجَب کاری‌ست
عَجَب تویی، که هوایِ چُنان عَجَب نکُنی ۴

تو آفتابِ جهانی، چرا سیاه دلی؟
که تا دِگَر هَوَسِ عُقدۀ ذَنَب نکُنی ۵

مِثالِ زَر تو به کوره ازان گرفتاری
که تا دِگَر طَمَعِ کیسۀ ذَهَب نکُنی ۶

چو وَحدت است عَزَبخانۀ یکی گویان
تو روح را زِ جُزِ حَق، چرا عَزَب نکُنی ۷

تو هیچ مَجنون دیدی، که با دو لیلی ساخت؟
چرا هوایِ یکی روی و یک غَبَب نکُنی ۸

شبِ وجودِ تو را در کَمین چُنان ماهی ست
چرا دُعا و مُناجاتِ نیمِ شب نکُنی ۹

اگر چه مَستِ قدیمیّ و نوشرابْ نِه‌یی
شرابِ حَق نَگُذارد که تو شَغَب نکُنی ۱۰

شَرابَم آتشِ عشق است و خاصه از کَفِ حَقّ
حَرام باد حَیاتَت، که جانْ حَطَب نکُنی ۱۱

اگر چه موجِ سُخَن می‌زَنَد، وَلیک آن بِهْ
که شرحِ آن به دل و جان کُنی، به لَب نکُنی ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۶۰ - نهان شدند معانی ز یار بی‌معنی
گوهر بعدی:غزل ۳۰۶۲ - اگر تو مست شرابی، چرا حشر نکنی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.