خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، با استفاده از تصاویر زیبا و استعاری، احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق را بیان میکند. شاعر از عناصر طبیعت مانند غنچه، لاله، خورشید و شب برای توصیف حالات درونی خود استفاده کرده است. همچنین، اشارهای به ناتوانی در بیان احساسات با کلمات دارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۳۹۹ - تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
صبح شکر از چاک دل موربرآمد ۱
از دیدن رویت دل آیینه فروریخت
این لاله مگر از جگر طور برآمد ۲
با مرهم افسرده کافور نجوشد
داغی که به خونگرمی ناسور برآمد ۳
هر ذره که دیدیم همین زمزمه را داشت
این نغمه نه از پرده منصور برآمد ۴
آن روز که از داغ من افتاد سیاهی
خورشید ز جیب شب دیجور برآمد ۵
با خامه صائب طرف بحث مگردید
نتوان به سخن با شجر طور برآمد ۶
صبح شکر از چاک دل موربرآمد ۱
از دیدن رویت دل آیینه فروریخت
این لاله مگر از جگر طور برآمد ۲
با مرهم افسرده کافور نجوشد
داغی که به خونگرمی ناسور برآمد ۳
هر ذره که دیدیم همین زمزمه را داشت
این نغمه نه از پرده منصور برآمد ۴
آن روز که از داغ من افتاد سیاهی
خورشید ز جیب شب دیجور برآمد ۵
با خامه صائب طرف بحث مگردید
نتوان به سخن با شجر طور برآمد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹۸ - زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد
گوهر بعدی:غزل ۴۴۰۰ - آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.