این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و حالات عاشقانه سخن میگوید. او از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و تغییردهنده یاد میکند که بر همه چیز تأثیر میگذارد. شاعر از مخاطب میپرسد که آیا او نیز عاشق است و اگر چنین است، بر چه چیزی عاشق شده است. این شعر پر از استعارهها و تصاویر شاعرانه است که عشق را به عناصر طبیعت مانند چشمه، آفتاب، و دریا تشبیه میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر به دست میآید.
غزل ۳۰۲۶ - خیره چرا گشتهیی خواجه، مگر عاشقی؟
کاسه بِزَن، کوزه خور، خواجه اگر عاشقی ۱
کاش بِدانستییی، بر چه دَر ایستادهیی
کاش بِدانستییی، بر چه قَمَر عاشقی ۲
چَشمهٔ آن آفتاب، خواب نَبینَد فَلَک
چَشمَت ازو روشن است، تیزنَظَر عاشقی ۳
شیرِ فَلَک زین خَطَر، خون شُده اَسْتَش جگر
راست بگویم مَرَنج، سَخته جِگَر عاشقی ۴
ای گُلِ تَر راست گو، بَر چه دَریدی قَبا؟
ای مَهِ لاغَرشُده، بر چه سَحَر عاشقی؟ ۵
ای دلِ دریاصِفَت، موجِ تو زَ انْدیشههاست
هر دَمْ کَف میکُنی، بر چه گُهَر عاشقی؟ ۶
آن کِه ازو گَشت دَنگ، غَم نَخورَد از خَدَنگ
وَرْ تو سِپَر بِفْکَنی، سُسته سِپَر عاشقی ۷
جُملهٔ اجزایِ خاک، هست چو ما عشقناک
لیک تو ای روحِ پاک، نادرهتَر عاشقی ۸
ای خِرَد اَرْ بَحْرییی، دَم مَزَن و دَم بِخور
چون هُنَرت خامُشیست، بر چه هُنر عاشقی؟ ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.