خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر به موضوع عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان انسان می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق، اندیشه‌های ناپخته را از بین می‌برد و راهی را که پایانش نامعلوم است، با قدم گذاشتن روشن می‌سازد. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند رهایی از تعلقات دنیوی، فنا در عشق، و تأثیرات جهان‌شمول عشق اشاره دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات انتزاعی و استعاری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارند تا به درستی درک شوند.

مشاهده کامل

غزل ۳۱۷۲ - سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند

سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند
چو عشق آمد دگر اندیشه خامی نمی ماند ۱

همین راهی که از دوری نمایان نیست پایانش
اگر از خود قدم بیرون نهی گامی نمی ماند ۲

چه آسوده است از دل واپسی جان سبکروحش
کسی کز وی درین وحشت سرا نامی نمی ماند ۳

چنین گر آفتاب عشق سازد عام فیض خود
جهان آب و گل را میوه خامی نمی ماند ۴

اگر بی پرده گردد لذت خونخواری عاشق
خرابات مغان را باده آشامی نمی ماند ۵

زشوخی جلوه او می برد با خویش دلها را
از ان آهوی وحشی در زمین دامی نمی ماند ۶

چنین پرشور از ان کان ملاحت گر جهان گردد
رگ تلخی درین بستان به بادامی نمی ماند ۷

به جمع مال کوشد خواجه چون زنبور، ازین غافل
که چون شد خانه اش پر، جای آرامی نمی ماند ۸

چنین خواهد به هم انداخت ساقی گر حریفان را
زسنگ فتنه سالم شیشه و جامی نمی ماند ۹

زترک غنچه خسبی شد پریشان صائب احوالم
چوگل برداشت دست از خویش، اندامی نمی ماند ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۷۱ - دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماند
گوهر بعدی:غزل ۳۱۷۳ - زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.