این متن شعری است که از مخاطب میخواهد روح خود را تقویت کند، از طبیعت الهام بگیرد و به سوی معنویت و خودشناسی حرکت کند. شاعر از مخاطب میخواهد که از محدودیتهای جسمانی فراتر رود، به درون خود بنگرد و گنجهای نهفته در وجودش را کشف کند. همچنین، از مفاهیمی مانند آب حیات، تیغ جان و گریز به سوی نور معنوی سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۸۶۳ - وقت آن شد که بدان روح فزا آمیزی
مُرغِ زیرک شوی و خوش به دو پا آویزی ۱
سینه بُگْشا چو درختان، به سویِ بادِ بهار
زان که زَهر است تو را بادْرویِ پاییزی ۲
به شِکَرخَندهٔ معنی، تو شِکَر شو هَمگی
در صِفاتِ تُرُشی خواجه چرا بِسْتیزی؟ ۳
زیرِ دیوارِ وجودِ تو، تویی گنجِ گُهَر
گنجْ ظاهر شود اَرْتو زِمیان بَرخیزی ۴
آن قُراضهیْ اَزَلی، ریخته در خاکِ تَن است
کو قُراضهیْ تَکِ غَلْبیرِ تو گَر میبیزی؟ ۵
تیغِ جانی تو بَرآوَر زِ نیامِ بَدَنَت
که دو نیمه کُند او قُرصِ قَمَر از تیزی ۶
تیغ در دست دَرآ، در سَرِ میدانِ اَبَد
از شب و روز بُرون تاز، چو بر شَبْدیزی ۷
آبِ حیوان بِکَش از چَشمه به سویِ دلِ خود
زان که در خِلْقَتِ جان، بر مَثَلِ کاریزی ۸
وَرْنَتانی، به گُریز آ بَرِ شَهْ شَمسُ الدّین
کو به جان هست زِعَرش و به بَدَن تبریزی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
سلام لطفا بفرمایید این شعر واقعا متعلق به حضرت مولاناست با آدرس مرقوم فرمایید با تشکر
در این عمری که میداﻧﻲ
فقط چندی تو مهماﻧﻲ!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفیقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧﻲ،
دل موری نرنجاﻧﻲ...
که در آخر تو میمانـﻲ و
مشتی خاک که از آﻧﻲ...
دلا یاران سه قسمند گر بدانی.
زبانی اند و نانی اند و جانی.
به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.
ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی
با سلام و احترام. من در آثار مولانا چنین شعری ندیدم. همچنین زبان این شعر را نزدیک به زبان مولانا نمی بینم.
سلام عرض ادب دوست عزیز
غزل 6823