خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به یادآوری روزهایی میپردازد که زیباییها و لذتهای زندگی در اوج بودند و اکنون آنها از دست رفتهاند. شاعر با اشاره به عناصری مانند گلها، بوسهها، موهای زیبا و چهرهی معشوق، حس نوستالژی و غم از دست دادن آنها را بیان میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی برای درک کامل دارند.
غزل ۲۶۳۷ - یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود
بوالهوس را دست بر سیب زنخدانت نبود ۱
بوسه از یاقوت آتش مشربت رنگی نداشت
طوطی خط خوش نشین شکرستانت نبود ۲
بوی پیراهن یکی از سینه چاکان تو بود
نکهت گل محرم چاک گریبانت نبود ۳
کاکلت پهلو تهی می کرد از باد صبا
شانه را دستی به زلف عنبر افشانت نبود ۴
العطش می زد تمنا در بیابان طلب
محشر لب تشنگان چاه زنخدانت نبود ۵
زهر بی پروایی از تیغ نگاهت می چکید
سرمه را دست سیه کاری به مژگانت نبود ۶
لوح رخسار تو از نقش تماشا ساده بود
دست یغمایی در آغوش گلستانت نبود ۷
این زمان گردید وقف عام، ورنه پیش ازین
غیر صائب بلبلی در باغ و بستانت نبود ۸
بوالهوس را دست بر سیب زنخدانت نبود ۱
بوسه از یاقوت آتش مشربت رنگی نداشت
طوطی خط خوش نشین شکرستانت نبود ۲
بوی پیراهن یکی از سینه چاکان تو بود
نکهت گل محرم چاک گریبانت نبود ۳
کاکلت پهلو تهی می کرد از باد صبا
شانه را دستی به زلف عنبر افشانت نبود ۴
العطش می زد تمنا در بیابان طلب
محشر لب تشنگان چاه زنخدانت نبود ۵
زهر بی پروایی از تیغ نگاهت می چکید
سرمه را دست سیه کاری به مژگانت نبود ۶
لوح رخسار تو از نقش تماشا ساده بود
دست یغمایی در آغوش گلستانت نبود ۷
این زمان گردید وقف عام، ورنه پیش ازین
غیر صائب بلبلی در باغ و بستانت نبود ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۳۶ - چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳۸ - پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.