خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، شراب، و زندگی سخن می‌گوید. او از تلخی‌های زندگی بدون عشق و شراب شکایت می‌کند و از لذت‌های مستی و خوشی‌های آن می‌گوید. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند بخت، تقدیر، و رابطه‌ی انسان با خدا و جهان اشاره می‌کند.

متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره‌هایی به شراب و مستی وجود دارد که ممکن است برای سنین پایین‌تر مناسب نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۸۳۴ - به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی

به مُبارکیّ و شادی بِسِتان زِ عشقْ جامی
که نِدا کُند شَرابَش که کُجاست تَلْخِ کامی؟ ۱

چه بُوَد حَیاتْ بی‌او؟ هَوَسیّ و چارمیخی
چه بُوَد به پیشِ او جان؟ دَغَلی، کَمین غُلامی ۲

قَدَحی دو چون بِخوردی، خوش و شیرگیر گَردی
به دِماغِ تو فرستَد، شَهْ و شیرِ ما پیامی ۳

خُنُک آن دلی که در وِیْ بِنَهاد بَختْ تَختی
خُنُک آن سَری که در وِیْ می‌ما نَهاد کامی ۴

زِ سلامِ پادشاهان، به خدا مَلول گَردد
چو شَنید نیک بَختی، زِتو سَرسَری سَلامی ۵

به میانِ دَلقْ مَستی، به قِمارخانهٔ جان
بَرِ خَلْقْ نام او بَد، سویِ عَرشْ نیک نامی ۶

خُنُک آن دَمی که مالَد کَفِ شاهْ پَرّ و بالَش
که سپیدبازِ مایی، به چُنین گُزیده دامی ۷

زِ شرابِ خوش بَخورَش، نه شکوفه و نه شورِش
نه به دوستان نیازی، نه زِدشمنْ اِنْتقامی ۸

همه خَلْق در کَشاکَش، تو خَراب و مَست و دِلْخَوش
همه را نِظاره می‌کُن هَله از کنارِ بامی ۹

زِ تو یک سوآل دارم، بِکُنم، دِگَر نگویم
زِ چه گشت زَرِّ پُخته، دل و جانِ ما؟ زِ خامی ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۳۳ - سوی باغ ما سفر کن، بنگر بهار، باری
گوهر بعدی:غزل ۲۸۳۵ - ز گزاف ریز باده، که تو شاه ساقیانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.