خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از معشوقه‌ای لطیف و پاک‌سرشت سخن می‌گوید که حضور او در زندگی شاعر، جهان را زیباتر و ارزشمندتر می‌کند. شاعر از معشوقه می‌خواهد که به جهان او وارد شود و با حضور خود، زندگی‌اش را متحول کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌تر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۸۳۲ - صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی

صَنَما چُنان لَطیفی که به جانِ ما دَرآیی
صَنَما به حَقِّ لُطفَت، که میانِ ما دَرآیی ۱

تو جهانِ پاک داری، نه وَطَنْ به خاک داری
چه شود اگر زمانی به جهان ما دَرآیی؟ ۲

تو لَطیف و بی‌نِشانی، زِنَهان‌ها نَهانی
بِفُروزَد این نَهانَم، چو نهانِ ما دَرآیی ۳

چو تو راست ای سُلَیمان، هَمِگی زبانِ مُرغان
تو به لب چه شَهْد بَخشی، چو زبانِ ما دَرآیی ۴

به جهانْ مَلِک تویی بس، نَکَشَد کَمانِ تو کَس
بِپَرَم چو تیر اگر تو به کَمانِ ما دَرآیی ۵

بِخُرامْ شَمسِ تبریز، که تو کیمیایِ حَقّی
همه مِسِّ ما شود زَر، چو به کانِ ما دَرآیی ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۳۱ - چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
گوهر بعدی:غزل ۲۸۳۳ - سوی باغ ما سفر کن، بنگر بهار، باری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.